خبر خبر خبر: گًل پسرم ۲روزه با پوشک خدافظی‌ کرده...تاریخ ثبت بای بای با پمپرز        ۶/۱۱/۸۹

و اما خبر‌های این مدت،مهم‌ترینش مربوط به ۱۴آذر ماهه که خواهر گلی‌ طاها به دنیا اومد...طاها بهترین داداش دنیاست (البته این عکس مال ۴۰ روزگی ملکه است)

اینم ظهر روز عاشوراست که عروسک من می‌خواست با موتورش بره دسته ببینه!

فدات بشم پسر طلا،عکسهای قبل و بعد از سلمونی(راستی‌ پسرم اینقدر مرد شده که دیگه تو آرایشگاه گریه نمی‌کنه)

جالب اینجاست که مو‌های طاها عسلی هم تا ۴ماهگی مثل خواهر گلش خیلی‌ تیره بود و یواش یواش روشن شد

تو همه این ۲ماه زمستونی،فقط ۳روز برف اومد که هر روزشم ما ددر بودیم و برف بازی،البته عکس هامون خیلی‌ کمه!

بهترین جایزه طاها شهربازیه،چه بولینگ چه سرزمین عجایب،خداییش هم خیلی‌ مزه میده

تاب تاب عباسی،دویدم و دویدم، یه توپ دارم قلقلی وتوپ سفیدم...شعر هایه که طاها طلای من حفظه...عاشقتم بلبل مامان

راستی‌ وبلاگ ملکه طلا هم اپ شده ها   www.princessmalakeh.blogfa.com

9/9/89

فدات بشم مادر،که اینقدر مرد شدی،اینجا با عکس بالاسرت دقیقا ۲سال فرق داری (تو عکس ۴ماهته و الان ۲سال و ۴ماه) دیگه حسابی‌ بزرگ شدی و منتظر خواهر جونتی... هممون فکر میکردیم امروز به دنیا میاد ولی‌ خانوم دکتر گفت ۱۴آذر تاریخ بهتریه!!! خلاصه فقط ۵روز مونده،تا یه عکس ۲نفری ازتون بگیرم

تو ماه پیش،یه روز خاله سیمین و النا جون،زحمت کشیدن اومدن دنبالمون که بریم یه مهد کودک واسه معاینه چشم...بماند که کلا روز خوش اخلاقیت نبود و اصلا همکاری نکردی،ولی‌ یه پارک اونجا بود که عوضش با النا گلی‌ کلی‌ بازی کردین...

 

و اما مهمترین اتفاق این مدت به روایت تصویر...

از اونجایی‌ که طاها خیلی‌ با تختش میونه خوبی‌ نداشت و به جز خواب ظهر دیگه توش نمی‌‌خوابید،ما مجبور بودیم واسه شبا یا رو مبل بخوابونیمش یا رو زمین...

 

 

و خیلی‌ وقت بود که دنبال یه تخت بزرگ بودیم تا بالاخره پیدا کردیم و الان پسرم هم ظهر و هم شب تو تحت خودش میخوابه...

 

جالب اینجاست که تخت قبلیشو گذاشتیم تو اتاق خواهرش!!!

 

خدارو شکر فعلا که خیلی‌ خواهر تو دوست داری،الهی که بعدا هم همینجوری باشه

surprise: می‌خوام الان که فقط ۵روز مونده،از وبلاگ دخترم پرده برداری کنم

www.princessmalakeh.blogfa.com

دو.. دو.. دو..

پسر گلم دوسال و دوماه و دوروزگیت مبارک...دیگه واسه خودت مردی شدی مامان جان،فعلا هم خدارو شکر خواهرتو خیلی‌ دوست داری،هر روز میای دلمو بوس میکنی‌

طاها جون روزای سختی‌ رو میگذرونیم،هم من که دیگه سنگین شدمو خیلی‌ هم درد دارم و هم تو که همبازی اصلیت رو که من باشم از دست دادی...اما قول میدم بهت ۱ماه دیگه که خواهرت اومد،بیشتر حواسم به تو باشه...البته اگه یه ذره از شیطونی‌هایت کم کنی‌!!!

 

دیر به دیر وبلاگتو مینویسم،ببخشید...به وبلاگ دوستاتم خیلی‌ وقته سر نزدم،بازم ببخشید...ایشالا که جبران کنم مامانی

راستی‌ اینا عکس‌های یک ماه پیشه که دبی بودیم و مهم ترینش اولین تجربته‌ تو هواپیما بعد از ۲سالگی‌ که خودت واسه خودت صندلی‌ داشتی‌...

http://malo0sak.persiangig.com/image/smiley/kalagh/EM_Crow005.gif

و اما حیوون مورد علاقت که اونجا کشفش کردیم! البته ناگفته نماند که منم بچگیم خیلی‌ شتر دوست داشتم

  

بیچاره بابا بشیر رو که کشتی‌،چون میموندی پیش اون تا من بتونم واسه خودت و خواهرت خرید کنم!

خیلی‌ سفر خوبی‌ بود چون کلی‌ اتفاق تازه افتاد برامون،مثل رفتنت به استخر که اولین بار بود پیش میومد،اینجا پشت بام هتله

 

حالا هم از وقتی‌ برگشتیم،همش مایو میپوشی میگی‌ بریم استخر؟؟؟

 

امیدوارم این شغل آیندت نشه،آخه من نمی‌فهمم چرا اینقدر کباب باد زدن و این کار هارو دوست داری!!!

اینم بدون شرح از یه پسر قند و نبات ۲سال و ۲ماه و ۲روزه،عاشقتم ورزشکار

طاها: خبر خبر خبر: وبلاگ خواهرم افتتاح شد...فقط چون به اسم خودشه،فعلا سکرت می‌‌‌مونه تا به دنیا بیاد

پسرم تولد ۲سالگیت مبارک

عشق مامانی نمیدونم چجوری باید شروع کنم! از تو بگم که الان ۲ساله معنی زندگی‌ کردنو بهم نشون دادی یا از این ۲ماهی‌ که دایی احمدرضا اومد ایران،عروسی کردو رفت...

از روزایی که گذشت مینویسم تا برسیم به امشب...۲ماه پیش دایی جونت با خانوم گلش اومدن پیش مون و تا هفتهٔ پیش که رفتن،حسابی‌ سرگرم روزای خوب و پر از شادی بودیم...البته کلی‌ عکس داریم که هنوز به دستمون نرسیده و بعدا حتما اینجا میزارمشون...از روز بله برون بگیر تا روز عقد و عروسی‌...اما الان مهم اینه که یه نفر به خانواده کوچیکمون اضافه شد،اونم خاله کتی که تو خیلی‌ دوسش داری...آرزوی خوشبختی می‌کنم واسه همه عروس دومادا،به ویژه دایی و زن دایی ماهت

و اما روز ۴شنبه ۱۴ مرداد که تولد دوست ‌های‌ گّل مردادیت بود...یه تولد دسته جمعی‌ واسه شما فرشته‌های گّل تو کیدز کلاب باشگاه انقلاب

اینم عکس کیکتون که خاله بهار زحمت کشیده بود و عکس همهٔ نی‌نی قندی‌های مردادی روش بود (عکس تو هم دومین عکس از سمت راست تو ردیف دوم)

                         

 

یعنی‌ هر چقدر از انروز بگم و از اینکه چقدر کیف کردین و بازی کردین و بهت خوش گذشت کمه 

۲روز بعدش هم تولد من بود که دایی احمدرضا چون می‌خواست بره،رفته بودیم خونه مامانی که بریم فرودگاه،یک دفعه دیدم واسه من کیک خریدهخیلی‌ خیلی‌ مزه داد(بالاخره منم ربع قرن و گذروندم)

و آخرین عکس طاها گلی‌ در ۲۴ ماهگی (قبل از سلمونی رفتن)

...دیشب هم یه جشن تولد مختصر و خانوادگی داشتیم واسه گّل پسرم...

 

  

 

متأسفانه به دلیل بدو بدوی زیاد نشد که خیلی‌ عکس بگیریم،این یک دونه عکس خانوادگی هم با عرفان(پسر خاله فرشته)همراه شد،که اصلا حاضر نبود اون مبل و ترک کنه...

عروسک ۲سالهٔ من ببخشید که نشد برات یه تولد بزرگ بگیرم،البته دلیلش تو این عکس پیداست(نی‌نی تو دلمو میگم!!!که حسابی‌ توانمو کم کرده)

...امروز،۲۲ مرداد،سالروز با شکوه تولد توست...امروز ۲ سال است که بهترین روز زندگی‌ من است...امروز وقتی‌ بتو نگاه می‌کردم تمام بی‌ خوابی‌‌ها و خستگی‌‌های این ۲سال از ذهنم پاک میشد...امروز هزار بار برای داشتنت خدا را شکر کردم...امروز روز من و توست...تولدت مبارک پسرم

سال ۸۹ با تاخیر

مامان جان اول از همه خدا رو شکر می‌کنم که دومین عید و کنار منو بابات بودی و برامون خوشگل‌ترین سال تحویلو درست کردی و آرزو می‌کنم امسال سالی‌ پر از سلامتی باشه برات...از تبریک همهٔ دوستان هم ممنونم و متاسفم که اینجا به علت قطع بودن اینترنتم تا هفتهٔ پیش،حسابی‌ ۳ماه خاک خورده...

 این آخرین عکسه سال۸۸ پسر گلمه

و اما سفره هفت سین و لحظهٔ سال تحویل...این ماهی‌ بیچاره که از وقتی‌ نشستی رو میز آسایش نداشت اما خدا رو شکر هنوز زندست و تو هر روز بهش سلام میکنی‌...

فرداشم صبح زود که خواب بودی رفتیم شمال تا روز ۱۲فروردین...عالی‌ بود و سرد

همسفر خوبمون و دوست خیلی‌ مهربونت یزدان جون که فقط فکر خوش گذروندن به تو بود

 

اینم روز ۱۱فروردینه که رفتیم نمک آبرود

 فدات بشم پسر دختر کش من...

هفتهٔ پیش هم کیش بودیم،اینقدر لب دریا بودی کباب شدی مادر 

تازه مثلا لباس تنت می‌کردم،اما اصلا فرقی‌ نداشت سفید برفی

و باز هم دریا،حتا شب ها...ناگفته نماند که تو پاساژ‌ها ماشین بازی میکردی و تو رستوران‌ها هم نانایملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

                

به به...در آخر...امروز...نی‌نی پارکی‌ بودیم...خیلی‌ هم خوش گذشت                         

راستی‌ از اینکه پسر خیلی‌ خوش اخلاق و تمیزی هستی‌ و مثل ماه حرف میزنی ممنونم عسلک...فقط جون مامان یه ذره بهتر و بیشتر غذا بخور!!! ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

بازم نی‌نی پارتی

عزیزکم ماشالا اینقدر شیطون شدی که گاهی نمیرسم شام بپزم،چه برسه به وبلاگ آپ کردن

البته از بس که ماه و شیرینی‌ اصلا خسته نمیشم،فقط تو ماه گذشته ۲هفته خیلی‌ بد مریض بودی و ۸۰۰گرم لاغر شدی،بمیرم برات...حالا که خوبی‌،بهتر غذا می‌خوری،داری یکم تپلی میشی‌...

و اما،۵شنبه ۶اسفند بازم نی‌نی پارتی بودیم و خیلی‌ هم خوش گذشت

این بار رفتیم خونه سروش جونی،زیادی هم زود رسیدیم،واسه همین حسابی‌ با وسایل سروش عسلی بازی کردیو رو صندلی‌ ش هم کلی‌ سخنرانی کردی‌

متاسفانه عکس کامل با همه بچه‌ها نداری،ولی‌ این ۲تا عکس حاکی‌ از عشق و حال اون روزتونه و البته منفجر کردن خونه فاطمه جون

خلاصه که مثل همیشه خیلی‌ بهمون خوش گذشت...اینم عکس موقع خداحافظی

و اندر احوالت گل پسری باید بگم: عشق لباس شستنی و عین من که با ماشین لباس شویی‌ خودت کار می‌کنم،همش در حال رخت شستنی..

 

 

بلبل مامان

   

عروسک مامانی،یه جور عجیب غریبی بامزه حرف میزنی‌ که آدم برات غش می‌کنه...خیلی‌ از کلمات رو میگی‌ و خلاصه منظورت و میرسونی...

مثلا: مانی(ماهی‌)-مجین(ماشین)-پیتا(پیتزا)-گاشی(قاشق)-دوگ(دوغ)-جیش(پمپرز)-سل(سلام)  و کلی‌ چیز دیگه...  و کلماتی هم که واضح میگی‌: مامان - بابا - به به - جوجو - شیر - الو - خیار - موز...و باز هم هست که یادم نمیاد...  در ضمن اسم‌هارم بلدی: امیر(بابای بابا) - ریبا(فریبا،مامان مامان) - ستا(ستایش،دختر گل همسایه) - بجیر(بشیر،بابا) - آیژو(آرزو،مامان)...

اینجام داری با هیجان یه چیزی رو تعریف میکنی‌،فدات بشم منننننننن

 

این عکس رو هم گذاشتم که هم ببینی‌ موهات چقدر بلند شده بود که رفتیم سلمونی(یعنی‌ بار اولی‌ بود که میرفتیم آرایشگاه مردونه) چون ۲بار قبلی‌ رو آرایشگر خودم برات کوتاه کرد... و هم بگم این بازی جدیدته (تو خونه کالسکه سواری)

 

                         

و اما،امروز صبح رفتیم پارک قیطریه (کلاس بازی سرگرمی دکتر سلطان زاده)...البته پدرا تو جلسه بودن و مادرا با بچه‌ها و عمو پوری بازی میکردن،خیلی‌ بهمون خوش گذشت، بقیه بچه‌ها بزرگتر بودن ولی‌ تو توی بغلم بودی که لهٔ نشی‌ زیر دست و پا

بعدشم رفتیم تاب و سرسره...و بازی با تمام پیشی ها‌ی پارک

    

 

بعد از اینکه ۲ساعت به این مجسمه نگاه کردی،بالاخره راضی‌ شدی تو بغل بابایی ازتون عکس بگیرم...

 

 

اولین سالگرد وبلاگ

اصلا باورم نمی‌شه،یعنی‌ یک سال شد؟؟؟ یعنی‌ یک ساله که من اینجا برات مینویسم؟؟؟ یعنی‌ اون روزی میرسه که خودت بگی‌ سالگرد بیستم وبلاگم شده؟؟؟ عزیزکم تا اونروز،روزی که خودت اینجا بنویسی‌...من میام و میگم که دوست دارم... اولین سالگرد وبلاگت مبارک پسرم

دیگه داری مردی میشی‌ واسه خودتا،یک هفته دیگه میشی‌ ۱۷ماهه... از الان بهت تبریک میگم یک دونهٔ من

تا یادم نرفته بگم که چهارمین کیش و هم رفتیم و تو مثل ۳بار قبلی‌ مااااااه بودی و طبقه معمولم که عاشق دریا و شن و ماسه هایی ولی‌ تا قایق سوار میشیم می‌خوابی‌!

 

 

اینم زبووووون درازی تو عکس ۳نفره

پنجشنبه هم باز نی‌نی پارتی بودیم،این بار خونهٔ فربد جون،که خیلی‌ هم خوش گذشت...

 

نی‌نی‌های خوشگل به ترتیب از بالا سمت راست:

محمد،یکتا،نیلوفر،فربد،طاها،ترنم،النا،امیرعلی،بردیا،آریامهر،آریا...یکی‌ از یکی‌ ماهتر

اینم یه عکس ۳نفره زیبا: محمد و طاها و سروش...به به به

 

مامانی تازه یاد گرفتی‌ اسم خودتو میگی‌(میگی‌ تاتا) فدات بشم من...صدای کلاغ و پیشی و هاپو و جوجو و ببعی رو هم بلدی

اینم پسر ورزشکارم... عاشقتم    

 

بابایی تولدت مبارک

بابا بشیر...بهترین و مهربون ترین و صبورترین بابای دنیاستملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

وقتی‌ میبینم ساعت ۸صبح،طاها دنبال باباش که می‌خواد بره سر کار،تا دم در گریه می‌کنه... وقتی‌ میبینم که باباش واسه کوچیکترین خریدی تا سر کوچه حتما ژاکت طاها رو تنش می‌کنه و اونو با خودش میبره... وقتی‌ میبینم نصفه شب‌ها با اونهمه خستگی روز،خوابش هوشیار تر از منه و گریهٔ طاها رو که واسه شیر پا می‌شه زودتر از من میشنوه... وقتی‌ میبینم تمام روز تعطیلشو مثل جمعه فقط با بازی‌های مختلف با طاها میگذرونه... وقتی‌ میبینم تلفن یا آیفون که زنگ می‌زنه طاها میدوه سمتشو میگه بابا...

حسودیم می‌شه ولی‌ واقعا لذت میبرم و خدا رو برای داشتن جفتشون شکر می‌کنم...

                                   

همسر عزیزم امیدوارم همیشه سالم باشی‌و سایه‌ات رو سرمون باشه،میدونم که اگه طاها میتونست،اینا رو خودش بهت میگفت...دراولین ساعات روز ۱۶آذر،اینجا،منو پسرت میگیم:  تولدت مبارک خوبترین مرد دنیا

یادش بخیر ۱۳آذر ۶سال پیش زندگی خوبه دونفرمون شروع شد و الان بعد از ۶سال داریم عاشقانه و ۳نفره زندگی‌ می‌کنیم...نمیدونم چقدر باید بگم خدایا شکرت... پسرم همش منتظرم روزی بشه که فیلم عروسیمونو ببینی‌ و بپرسی‌: پس من کجا بودم؟؟؟

اینم عکس کیکمون که روز سالگرد ازدواجمون خوردیم...راستی‌ هم شمع تولد باباییو هم شمع سالگردو خودت فوت کردی عروسکم

smileys

پسر گلم، اینهمه تاریخ، بهونهٔ یاداوری روزای خوبه!!! ایشالا که یه روزی خودت مرد میشی‌ و هزار تا از این بهونه هارو توی روزای تقویمت ثبت میکنی‌

 

ماجرا‌های تازه

عشق من،هستی من،زندگی‌ من،ماه من،پسر من.........عاشقتم

   

مامان جان اول از همه بگم،تولد ۱۴ماهگیت مبارک(اون موقع کامپیوتر خراب بود و نشد بیام برات بنویسم) بعد هم تولد ۱۵ ماهگیت مبارک(که در حال اسباب کشی بودیم و بازم نشد بیام اینجا رو آپ کنم) Viannen 13

و اینم دلایل نبودنم...ببخشید پسرم...از روزای اسباب کشی بگم که یک دفعه اتفاق افتاد و به جز سختی‌ هاش تغییر خیلی‌ خوبئ بود (واسه تو هم خوبتر شد،اطاقت بزرگتر شد) و اما بدتر از همه اینکه با خراب شدن لپ تاب خیلی‌ از عکس هامون و از دست دادیم...یعنی‌ بیشتر عکس‌های تو پاک شدن گلکم (و این یه جورایی بد‌ترین اتفاق این چند وقت بود برامون) راستی‌ عروسکم بعد از جا به جا شدنمون،مریض شدی،خروسک گرفتی‌ که خیلی‌ روزای سختی‌ بود...الهی همیشه سالم باشی‌...

این عکس اتاق خوشگل قبلیته،یعنی‌ سیسمونیت...

و اینم عکس اتاق جدیدته...دیدی گفتم بزرگتر شده عزیزم

 

حالا یه ذره از کارت بگم که بهترینشون،اخت شدنته با پیانو...در واقع هرروز میزنی‌ و من مطمئنم که پیانیست بی‌ نظیری میشی‌...

الان نزدیکه ۲هفته ست که در همه جا رو میتونی‌ باز کنی‌ و این یه ذره خطر ناکه...

خیلی‌ خوشگل حرف میزنی‌،بخصوص پای تلفن که البته حتما هم باید راه بری و حرف بزنی‌ و خلاصه بگم هر روز شیرین تر میشی‌ و هرشب من به خودم میگم یعنی‌ قبل طاها چطوری زندگی‌ می‌کردیمsmile؟؟؟

و اما !! خبر بعدی... ۵شنبه ۲۸آبان رفتیم نی نی پارتی خونه نگار جون مامان پارسا عسل...

  

مثل همیشه طول کشید تا بری با بچه‌ها بازی‌ کنی‌،منم کم عکس گرفتم...این محمد گلمه که همش پیشت بود و کلی‌ باهم حال کردین

خیلی‌ بهمون خوش گذشت،فقط حیف که عکس هامون کم بودsmile

بعدا نوشت: بخاطر مشکلی‌ که در نظرخواهی‌ پیدا شده بود،بالاخره مجبور شدم قالب رو عوض کنم

با کلی‌ تاخیر!

پسر خوشگلم،مامانی اصلا نرسیدم این مدت بیام اینجا،ببخشید

امروز می‌خوام یه خورده از کار‌های که میکنی‌ بگم: کلاغ پر بازی‌ میکنی‌ (انگشت خوشگلتو میذاری زمین بعد می‌بری بالا میگی‌ پرررررررررر).....با تمام آهنگ‌های دنیا میرقصی (اگه آروم باشه فقط سرتو تکون میدی اگه تند باشه همه جاتو تکون میدی و اگه رپ باشه اخم میکنی‌ و دستاتو می‌بری بالا)......و حرف‌های که میگی‌: مامان، بابا، دد، به‌به، نی‌نی، رفت، کو؟، پر...........سطل اشغال که میبینی‌ میگی‌ اه اه اه......و هزار تا هنر دیگه داری که منو بابایی برات میمیریم....مهم تر از همه اینکه طاها طلای مامانی خیلی‌ شیطون شده ماشالا.....اینم نتیجشه : طاها قندی با کله کبود!!!

 

پسر گلم،از اینجا نباید سوار ماشین بشی‌ که!!!

راستی‌ چون عاشق پارکی‌،خیلی‌ زیاد میریم،یعنی‌ تاب و سرسره رو از منو بابات بیشتر دوست داری

اینجا هم که بهترین جای طاهاست.......رو دوش بابا بشیر مهربون

یه دفعه هم بردیمت دنیای بازی،کیف کردی...تو استخر توپ اولش غرق شدی و ترسیدی ولی‌ بعد که خودم هم اومدم اون تو!!! دیگه ترست ریخت....حالا دیگه بیرون نمیومدی،عاشقتم

  http://malo0sak.persiangig.com/image/smiley/kalagh/EM_Crow007.gif

و اما ۴شنبه ۸مهر...دوباره رفتیم نی‌نی پارکی‌،با اینکه تو ترافیک موندیم و دیر رسیدیم ولی‌ خیلی‌ خوش گذشت...البته متاسفانه خیلی‌ هم نشد عکس بگیریم

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم عکس همهٔ مامان گلی‌‌ها با نی‌نی عسلی هاشون...

آخه من فدای این اخمت بشم الهییییییییییییییی

                

بعدا نوشت: عروسکم برداشتن اولین قدم‌های زندگیت مبارکککککک...

مامانی از تاریخ ۱۴مهر خودت به طور کلی‌ راه میری...فدای قدم‌هات بشم من...

یک. یک. یک.

 عروسکم یکسال و یکماه و یکروزگیت مبارک...الهی که سالم باشی‌ و ما (دو...دو...دو! سه...سه...سه!)  رو هم ببینیم گلکم

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

الهی فدات شم،این فیگور جدید عکس گرفتنته...مثلا داری با اون دندون‌های خوشگلت میخندی

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

هفتهٔ پیش تولد بابا سنه بود(یعنی‌ بابا حسن)...بخاطرت شمع گذاشتن،که تو فوت کنی‌،فدات بشم که عاشق کیک و شمعی (مامانی ریبا و بابایی سنه،خدا الهی حفظتون کنه)

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

وای راستی‌...از اونجایی‌ که معمولا جلوی چشممی،تا چند دقیقه ازت خبری نمی‌شه،میفهمم که... داشتم شیشه هاتو میشستم که دیدم پیدات نیست،تا اومدم تو اتاق سکته کردم...یه طبقه کمد و ریخته بودی پایین ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa وای تمام فیلم‌ها و سی‌دی ها!!! 

 عاشقتم شیطون بلا...

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa این مرد مردونه   طاهای خندونه   قند تو قندونه    عشق مامان جونه   پسر بابا جونه

 

جای خالی‌...

 جای خالیشو هر روز حس می‌کنیم،هم من که برام همه چیزه،هم بابایی که رفیقشه،هم تو که،تا میگیم دایی کووو؟؟؟ عکسشو نشون میدی.......

طاها جونم،امروز تولد دائی احمدرضای گلته

البته این عکسا مال ۴ماهگی طاهاست،یعنی‌ الان ۹ماهه ندیدمت داداشی...آخ که چقدر جات خالیه...آخ که کاش باهم بودیم و امروزو میترکوندیم،طاها که عاشق رقصیدنه،کلی‌ برات قر میداد

احمدرضا جونم،تموم شدن بیست و هفتمین تابستون زندگیت مبارک،الهی همیشه سالم و موفق باشی‌...میدونم چقدر دوست داشتی‌ این روزای طاها رو ببینی‌ و میدونم که تا همیشه بهترین و رفیق‌ترین دایی دنیا میشی‌ براش،پس این تبریک رو هم بپذیر...

دایی خوب و مهربونم تولدت مبارک،میزاری شمع کیکتو من فوت کنم؟؟؟ 

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

و اما پسر گلم،هرچقدر بگم ماهی‌ کم گفتم...بعد از تولدت یهو انگار ۱سال بزرگتر شدی،نمیدونم چرا منو بابایی این احساسو داریم؟!  الان ۲روزه خودت تنهایی یخورده وایمیستی و ۲قدم هم تاتی میکنی‌ فدات شم...

نزدیک یک ماهه که تا میگفتیم زبونت کو،نشونش میدادی و چند وقته وقتی‌ میگیم تا حلقت و نشون میدی!!! اینجوری

  yellow smiley face

اینم بازی مورد علاقته.......مامانی نکن با پوشک هات اینکارووووووووو،آخه چقدر بگم،چقدر جمعشون کنم؟؟؟

 دوست داریم قندونبات 

تولد یک سالگی‌

عشق مامان،یک سال گذشت: سخت اما شیرین ، پراز تجربه اما لذتبخش ، با خستگی اما عاشق ، خلاصه عالی‌ بود و زود گذشت  می‌خوام از این یک سال بگم،می‌خوام همرو یه بار دوره کنم،می‌خوام از اون روزایی بگم که تو دلم بودی و وقتی‌ تکون میخوردی میمردم برات... می‌خوام از به دنیا اومدنت بگم(ساعت ۵ صبح)که تا وقتی‌ کامل بهوش بیام بابات حسابی‌ باهات عشق کرده بود اما من تا دیدمت گریه کردم،بغلت کردم و گریه کردم،آخه باورم نمی‌شد تورو دارم،باورم نمی‌شد اینقدر سالم و خوشگلی‌،باورم نمی‌شد اینقدر عاشقتم... می‌خوام از ۱۴روزگیت بگم که تا دو هفته به خاطر عفونت بیمارستان بستری بودی و از کنارت جم نخوردم،حتی همونجا حموم می‌کردم که نکنه یه لحظه ازت دور بمونم... می‌خوام از ۱ماهگیت بگم که وقتی‌ کیک برات میخریدم فکر می‌کردم یعنی‌ زندم و یک ساله شدنتو میبینم؟... می‌خوام از ۳ماهگیت بگم که اولین مسافرت ۳نفره رو رفتیم(رفتیم مشهد،امام رضا رو قسم دادم که واسه همه عمر تبرکت کنه)... می‌خوام از ۴ماهگیت بگم که تنها فامیل نزدیکت یعنی‌ دائی احمدرضا جون اومد ایران و دیدت(آرزو داشتم تو همه این روزا پیشمون بود،آرزو داشتم امشب تو تولدت حضور داشت،البته اولین کسی بود که صبح زنگ زد و تبریک گفت)... می‌خوام از ۶ماهگیت بگم که فکر می‌کردم حالا که نیم ساله شدی چه مردی شدی واسه خودت... می‌خوام از اولین عید ۳نفرمون بگم(لحظه سال تحویل از خدا خواستم مادر خوبی باشم برات)تو هم عاشق ماهی‌ هفت سینمون شدی... می‌خوام از ۱۰ ماهگیت بگم که فهمیدم حتی تو یه مسافرت نسبتا سخت(یعنی‌ ترکیه،تو ۳ساعت پرواز)هم چقدر خوش اخلاق و ماهی‌... می‌خوام از لحظه لحظه با تو بودن بگم،می‌خوام بگم مهمترین چیز زندگی منو باباتی،می‌خوام بگم عاشقتیم پسرم

 Viannen 13

همهٔ این ۱۱ماهی‌ که برات تولد گرفتیم و کیک خریدیم منتظر چنین روزی بودیم،منتظر چنین کیکی  

 

حالا از امشب بگم،از تولدت مامانی smileزنگ زدم همه پسربچه‌های فامیل و دعوت کردم،می‌خواستم تولدت مردونه باشه...البته از ۱۶ تا مهمون گلمون ۵تاشون نیومدن،اما بهمتون خیلی‌ خوش گذشت... همه دوستات برات کادوهای قشنگ آورده بودن،دست همشون درد نکنه،ماهم اینارو واسه کیک و شام خریده بودیم،یکی‌ یه لیوان هم به همه کادو دادیم از طرف تو

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اولش که بچه‌ها بادکنک بازی‌ کردن و به قول خودشون جومونگ شده بودن،گریه کردی! چند تا از بادکنک‌ها هم سوت داشتن که تو میترسیدی ازشون...بمیرم

 

اما از وقتی‌ که کیکتو آوردیم و شمع روش گذاشتیم،سر و حال شدی...اینقدر هم با آهنگ تولد مبارک رقصیدی که حد نداره

 

  smile

این کادوی منو بابات بود که تا ۱ساعت فقط نگاش کردی! دلمون می‌خواست دنیا رو برات میخریدیم گلکمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

07000000این ماشینرو هم مامانی و بابایی(یعنی‌ مامان بابای من) برات خریده بودن،دستشون درد نکنه،تو که عاشقش شدی

  

مامان جون و بابا جون هم(یعنی‌ مامان بابای بابا) لطف کردنو خشکه حساب کردن...16100000برای شب هم که دوستات رفتن چند تا از بزرگتر هارو دعوت کرده بودیم (البته با یه کیک نصفه) خیلی‌ شب خوبی بود،خودت هم تا آخر شب خوش اخلاق بودی،مرسی‌ عروسکم

طاها جونم یک سالگیت مبارک،الهی همیشه موفق و خوشبخت و عاقبت بخیر باشی‌

                           ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

بعدا نوشت: پسر خوشگل تر تمیز من،یادم رفت بگم وقتی‌ کیکتو آوردم،پیشبند آستین دارتو تنت کردم که اگه می‌خوای حسابی‌ کیک بازی کنی‌،اما...فقط یه انگشت از خامش خوردی...

خبر خبر خبر خبر

سلام پسر گلم خوشگل من،کلی‌ خبر دارم که اومدم اینجا بنویسم برات...

اول از همه بگم که از روز جمعه ۹مرداد،تب کردی حسابی‌،تا امروز صبحم ادامه داشت و ۴ تا دندون در آوردی!!! بمیرم برات،خیلی‌ اذیت شدی  لاغر‌م شدی عشق مامان(یعنی‌ لپات آب شدن)ولی‌ عوضش مرد شدی،دندونای خوشگلت مبارک عزیزم

 

خبر بعدی اینکه تو هفته پیش که عروسی دعوت بودیم و باهم رفتیم آرایشگاه...برای اولین بار موهاتو کوتاه کردیم.....مثل ماه شدی مامانی‌،موهاتم مبارک عسلم

 .....................................

روز یکشنبه ۱۱مرداد رفتیم به یک قرار وبلاگیه دیگه.....البته دوست‌های اوندفعمون نبودن،اما کلی‌ دوست جدید پیدا کردیم......هرچند که همشون از تو بزرگتر بودن و بازی میکردن ولی‌ تو هم تو کالسکه نگاشون میکردی...........خیلی‌ بهمون خوش گذشت (اسم گل‌های که اونروز بودن به ترتیب الفبا: آرتا جون، آرش جون، آندیا جون، پارسا جون، پرند جون، پویا جون، دیبا جون، طاها جون، عسل جون، کیارش جون، مهدیار جون، نازنین فاطمه جون)

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

آخرین خبر هم مربوط می‌شه به همین دیروز که تولد مردادی هارو توی پارک گرفتیم.......خیلی‌ عالی‌ بووود(اینم عکس کیکتون)

البته از اونجأیی که تب داشتی‌خیلی‌ خوش اخلاق نبودی و گریه میکردی...

اینجا که همه نی‌نی‌های مردادی سال۸۷ بودن ولی‌ تا تولد یک سالگیه خودت کمتر از یک هفته مونده  و تو این روزا،لحظه به لحظه داری جلو چشمم بزرگ تر میشی‌،ماشألله

اینم یه عکس دسته جمعی‌،از همه نی‌نی‌های یکساله با ماماناشون

         ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

طاها جونم،امروز روز تولد منه و فکر می‌کنم تو بزرگترین هدیه یی هستی‌ که خدا بهم داده...امروز هر بار نگات کردم،یاد پارسال افتادم که تو ۱۶مرداد(روز تولدم) دستم و میذاشتم رو دلم و صدات می‌کردم،می‌گفتم مامانی‌ زودتر به دنیا بیا می‌خوام ببینمتملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم ماه طاها!

ماهت مبارک عزیزم،شیر مرد کوچک مردادی مادوستت داریم

 از بچگیم این ماه و دوست داشتم،چون تولدم بود و همیشه پر از خاطره خوش.....اما بعد از به دنیا اومدن تو،دیگه خودم و یادم رفت.......الان تو مهمی‌،الان این ماه ماهه تو...الان روزاشو میشمرم تا روز تو بیاد...مامانی روزشمار بالای وبلاگت میگه فقط ۲۱ روز مونده تا یک ساله بشی‌07400000

اینم کار هرروزمون شده،صبر می‌کنم وقتی‌ حسابی‌ آفتاب شد،میبرمت پشت بوم،آب بازی.........آخ فدات شم که عشق میکنی‌،بعدش هم میای ۲ساعت می‌خوابی‌،خواب که چه عرض کنم،قش میکنی‌...

این عکس‌ها مال اولین روزه،این پیشنهاد بابایی بود...بعدش که حسابی‌ بازی کردی،همونجا لباسات و عوض کردیم و رفتی‌ بغل بابایی،همونجوریم خوابت بردsmile

...یادش بخیر پارسال این موقع،کاش یادت بود،تو دلم چی‌ کار میکردی،عشق من؟!

تولد ۱۱ماهگی +کیش

پسر خوشگلم ۱۱ماهگیت مبارک،آخ که چه زود می‌گذره،آخ که انگار همین دیروز بود که وقتی‌ به هوش اومدم تو توئ بغلم بودی یه عروسک آروم و آقا...آخ که عاشقتم...

تا تولد تولد تولدت مبارک و برات خوندیم،شروع کردی دس دسی کردن،الهی فدات شم،یک سالگیت چه میکنییییییی؟؟؟

فوت کردن و یاد گرفتی‌ گلم،ولی‌ هنوز اونقدر زور نداری که ۲تا شمع و فوت کنی‌...واسه اینکار هم ۱ماه وقت داریم...(فکر کنم اینجام واسه این خوشحالی‌ که میدونی‌ ماه دیگه این موقع...)

و اما،این مسافرت چهارمی بود که با حضور تو،بهترین خاطره شد واسمون...تو هم مثل منو بابایی کیش و خیلی‌ دوست داری

 

این بار برات یه قایق بادی خریدیم،ولی‌ خودم بردمت دریا(تو پلاژ خانوم ها)فقط سر تا پات تو کرم ضد آفتاب بود و روتم پوشونده بودم که پوست سفید بلوریت یه وقت نسوزه،کیف کردی...اونجا که نمی‌شد دوربین ببرم،این عکس مال بعد دریاست که اومدیم خونه و رفتیم حموم...

 شدی دزد دریایی!

اینم یه عکس هنری...در واقع خودتی‌ و داداشت

دوست دارم

قرار وبلاگی و نی‌ نی‌ پارکی

پسر گلم،عشق مامان،عسل بابا...این مدت،هم روزای خوب زیاد بوده و هم روزای بد

اول از روزای بد میگم که دلم می‌خواد اینجا یادگاری بمونه و فراموش نشه(تو متن قبلی‌ که اینجا نوشتم،گفته بودم که رفتیم رای سبز دادیم...اما نتیجه ش نه تنها به دلخواهمون نشد بلکه کلی‌ درگیری هم به وجود آورد،بگذریم،می‌خواستم بگم این شبها میریم بالا و الله اکبر میگیم،طاها جونم تو هم دیگه یاد گرفتی‌،تا میخوایم بریم بالا،با صدای خوشگلت میگی‌ ا ا واابر (یعنی‌ الله اکبر) آرزو می‌کنم این مملکت هرروز بهتر شه،برای آیندهٔ قشنگت،برای موفقیت تو و کلا نسل آینده)

و اما روزای خوب...عروسک من این هفته کلی‌ ددر رفتیم و دوستای جدید پیدا کردیم...

 

اولیش جمعه بود ۵تیر،که رفتیم پیکنیک و خیلی‌ هم خوش گذشت

دومیش ۳شنبه ۹تیر بود که به اولین قرار وبلاگی رفتیم تو بوف جام جم...خیلی‌ جالب بود،از نی‌ نی‌ ۶ماهه تا نی‌ نی‌ ۴ساله اونجا حضور داشت،کلی‌ دوست جدید پیدا کردیم،واقعا خاطره بی‌ نظیری بود...متاسفانه خیلی‌ عکس ندارم از انروز...

درضمن،تولد پرهام جان هم بود،که مامانش خیلی‌ زحمت کشید،ممنون

سومیش ۵شنبه ۱۱تیر بود،که برای بار سوم دوست‌های مردادیتو دیدیم تو پارک مادران...خیلی‌ کیف کردی،جائ بقیه دوستات که نبودن هم خیلی‌ خالی‌ بود

 

طاها / آریا / مانی / امیرعلی / آرین / النا / نیلوفر / پارسا / بردیا / سروش / کورش

 

پیوست در تاریخ ۱۳رجب: (شوهر گلم،بابای صبور و مهربون،روزت مبارک)

(پسر گلم،مرد کوچک دوست داشتنی،آرزو می‌کنم یه روزی یه پدر بی نظیر باشی‌)

تولد ۱۰ماهگی

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaوای!!!خدا جونم یعنی‌ ۱۰ماه گذشت؟؟؟ یعنی‌ پسرم اینقدر زود داره بزرگ می‌شه؟؟؟ یعنی‌ ۲ماه دیگه طاهای من یه ساله می‌شه؟؟؟

قشنگ مامان،تولد ۱۰ماهگیت مبارک...اندازهٔ همهٔ گلهای دنیا دوست داریمsmile      امروز انتخابات ریاست جمهوری بود...تو تو بغلم بودی وقتی‌ داشتم رای میدادم،آرزو می‌کنم این مملکت هرروز بهتر بشه تا تو آیندهٔ خوبی‌ داشته باشی‌...

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaفدات بشم که دیگه کیک تولدتو می‌شناسی‌ و براش ذوق میکنی‌ 

الهی همیشه بخندی خوشگلم

 

عاشقتم داری یواش یواش فوت کردن و یاد میگیری عسلم،اما هنوز اونقدر زور نداری که بتونی‌ ۱۰تا شمع رو فوت کنی‌،بازم بابایی به جات اینکارو کرد،واسه همینم یه ذره ناراحت شدیsmile

 

فکر کنم یجوره خوشگلی‌ تو این عکس داری به خودت میگی‌: ناراحت نباش بابا،یه ماه دیگه دوباره برات کیک و شمع میخرنsmile

 

smileو...بدون شرح...

 

خدایا شکرت شکرت شکرت...

خدایا ازت ممنونم که منو لایق مادر شدن دونستیخدایا طاهای گلمو به خودت میسپرم...

طاها،ترکیه

عاشقتم پسر جیگر خوش سفرم که اصلا اذیتمون نکردی،حتی همه پروازو خوابیدی...اونجام فقط خندیدیملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaماشالا هرچی‌ بزرگتر میشی‌ خوش اخلاق تر میشی‌...

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

توی این میدونه کبوترا واسه دونه جمع میشدند،ماهام تا بهت میگفتیم جوجو میخندیدی،الهی فدات شم که اینقدر دوسشون داشتی‌...تازه کفشتم در آوردی که پاهاتو واسشون تکون بدی

  

آهای کمک،من اینجا گیر کردم!!!

 

وای خسته شدم،یکی‌ جا بده ما بشینیم،آخه چقدر این دسته هرو من بگیرم؟هان؟؟؟

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

شما که خودت کالسکه داری مامانی،اینا مال فرودگاه ست!!!

به به......اینم حسن دستشویی بزرگ(هتل)ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaو اما عکس اولین تجربه کشتی سواری البته برای ۳نفرمون...فوق‌العاده بود،فقط متاسفانه بیشتر فیلم گرفتیم تا عکس(رفتیم جزیره‌ بیوک ادا که واقعا مثل بهشت بود،کالسکه سواری هم کردیم،خیلی‌ مزه داد)

 

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

بعد مریضی ددر!!!

طاها جونم،پسر گلم،بمیرم که وقتی‌ مریض میشی‌ اینقدر آروم و مظلومی(اصلا انگار جون نداری)ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaبعد یه هفته سرما خوردگی بد و تب،کلی‌ لپای خوشگلت آب شدن،این ماه حدود ۱کیلو وزن کم کردی،دردت به جون من مامانی...

الان خدا رو شکر خیلی‌ بهتری،ولی‌ هنوز سرفه میکنی‌ ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

امشب باهم رفتیم پارک کلی‌ بازی کردی  عاشقتیم خوش خندهٔ ما

 

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

به به چه آقای خوشتیپه ماهی‌...مادر یه دقیقه تو دوربین و نگاه کن!

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم عکس ماهی‌ کوچولوته(همون ماهی‌ عیدت)که عاشقش بودی،امروز صبح مرد،اینقدر سرش جیغ زدی تا تکون بخوره...عزیزم غصه نخوری ها،یکی‌ دیگه میخرم برات

 (از قول ماهی‌)میمیرم برات!!!

بدون شرح  smile

تولد ۹ماهگی

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa  تولد ۹ماهگیت مبارک قشنگم 

پسرم،دیگه واسه خودش مردی شده...البته از نوع خوش اخلاقش...(اینجام از بس ازش عکس انداختیم که خسته شده بچم)

این بار کیکتو ازت دور گذاشتیم که شیرجه نری توش مامانی

ولی‌ چه فایده،همهٔ تلاشتو کردی،آخر هم موفق شدی فدات شم

بازم تموم شد.....باید صبر کنم تا ماه بعد

 

طاها جونم،جون مامان،فقط یه دقیقه این کلاهرو تحمل کن،واسه یه عکس فقط 

  اه،نمی‌خوام

 

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

و اما،مهمترین اتفاق...الان چند وقته که طاها عسلی رو پشت پیانو میشونم،تازگی‌ها یاد گرفته باید کلاویه هارو فشار بده تا صداش در بیاد،وقتی‌ این کارو می‌کنه،خیلی‌ ذوق میکنه...قدیما فقط وقتی‌ میزدم،میخندید و نگاه میکرد،اما الان فقط دوست داره خودش بزنه...الهی قربون اون انگشت‌های هنرمندت برم من،پیانیست آینده

نی‌نی پارتی،خونه خودمون

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaدیروز دومین بار بود که طاها طلا دوست‌های مردادیش رو میدید...جمع نی‌نی‌ها جمع بود و طاها گلی‌ هم داشت یاد میگرفت،چطوری باید یه صابخونه خوش اخلاق باشه...

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa 

ما ۱۳نفر مهمون داشتیم،که ۱۱ تا نی‌نی‌ داشتن

حسابی‌ باهم بازی کردین و خوش گذروندین...کلی‌ هم عکس انداختیم که بعضی‌ هاشو میزارم تو وبلاگت،پسر گلم...

اینجا یه عکس دونفره داریم از ۲تا دسته گل ۲۲ مردادی (طاها طلا و دلارام گلی‌)

اینم یه عکس ۳نفره،با النا خانوم و محمد آقا...به به...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

آخی مامانی نبینم گریه کنی‌ و لب ورچینی smileys...اینجا،خسته شدی،حسابی‌ هم خوابت میاد...بعد یه چرت کوچولو حسابی‌ سرو حال شدی...

من که گفتم سرو حال شدی،آخه فدات شم که داری دس دسی میکنی‌ و میخندی

 به امید روزی که تولد ۱۰سالگیتون رو باهم جشن بگیریم...اونوقت عکس اونروز پیش این عکس‌ها خیلی‌ باید دیدنی‌ باشه...خیلی‌ خیلی‌ خیلی‌ دوست دارم پسر ماه و خوش اخلاق مامان که وقتی‌ میخندی همهٔ دنیای آرزو شاده

تولد ۸ماهگی

طاها جونم،عروسکه مامان بابا،تولد ۸ ماهگیت مبارک خیلی‌ زود،و البته خیلی‌ شیرین می‌گذره...ببخشید دیشب بعد تولدت نتونستم بیام،وبلاگ خشگلتو درست کنم و عکس هاتو بذارم...

 

هر ماه که بزرگتر میشی‌،کیکت رو هم بیشتر می‌شناسی‌...دیشب که نزدیک بود با صورت بری تو کیک...شیکموی مامان،عاشقتمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

بار اولی‌ هم بود که میخواستی‌ با دست تپلیت دود‌های شمع رو بگیری...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

عشق من،هستی من...بهترین روزای عمرم و دارم با تو میگذرونم،وقتی‌ میخندی انگار همهٔ دنیا مال منه...اینم یه خندهٔ خوشگل،کنار بهترین دوستت(عروسکت)حامد...

۲تا دوستت دارم: یکی‌ بیشتر از خودم و یکی‌ بیشتر از همهٔ دنیاتصوير

اولین عید

08400000با شروع بهار فهمیدم،هر روز با تو بهار است گل من

تا قبل از این،همیشه دوست داشتم عید برم مسافرت،ولی‌ امسال با اینکه جایی نرفتیم،با وجود تو،خیلی‌ بهمون خوش گذشت،همجا با تو،یعنی‌ گذراندن بهترین لحظه‌های زندگی‌ پسر گلم،این عید با همهٔ عید‌های عمرم فرق داشت،یه عید باور نکردی بود..........از وجودت ممنونم

اولین عکس ساله ۸۸ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa..... چند ثانیه بعده لحظهٔ تحویل سال(که گل در اومد از حموم)

هر بار که نگات می‌کنم،حس می‌کنم خوشبخت‌ترین آدم دنیام،یعنی‌ به نظر من مادر شدن یعنی‌ خوشبخت شدن..............ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaیعنی‌ همه چی‌

اینم بازی مورد علاقت‌ تو عید(بالش بازی)

 

خاطره اولین پارک و دوست شدن با گربه‌های محلsmileys

 

شب تا صبح که نمیخوابی طاها جونم(فدای سرت،وظیفمه،تا صبح رو سرم میذارمت)... عوضش صبح بعد از یه چرت کوچولو سر و حال میشی‌ و بلند میشی‌ لبهٔ تختتو میگیری و میزنی‌ زیر آواز...با خندهٔ خوشگلت هم منو بابایی یادمون میره شب تا صبح چطوری گذشته قشنگم......ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

و اما عید دیدنی‌ در خواب 

 طاها عسلی و هنر بای بای

خلاصه.................عید اول طاها،بهترین عید ماها

آخرین شب سال۸۷

خدای مهربون،چطوری شکرت کنم؟؟؟پارسال تو همچین شبی،گریه کردم و قسمت دادم،نی‌ نی‌ تو دلم سالم باشه...و الان اون نی‌ نی‌،طاها گلیه و همهٔ زندگیه ماست،شکرت شکرت شکرت

 سال۸۸ ساله گاو خوشگلمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa...سالی‌ که مامانی به دنیا اومده...میبینی‌،امسال هم با داشتن گلی‌ مثل تو ساله منه...پسر گلم،عزیز مامان،عسل بابا...تو آخرین شب امسال،از خدا می‌خوام همیشه سالم و خندون باشی‌.....

راستی‌ مامانی میدونم دیگه زمستون تموم شده و باید قالب وبلاگت رو عوض کنم...ولی‌ هنوز هیچ قالبی و اینقدر نپسندیدم...

اینم یه عکس جدید،با موضوع...طاها و نگاهی به آینده

به به...هفت سین کوچولو واسه عید ۸۸ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

عزیزان سال نو مبارکsmile

 

تولد ۷ماهگی

بیخود نیست که میگن ۷ماهه به گل ماند...عروسک مامان واقعا مثل گل میمونی...

عشق من تولد ۷ماهگیت مبارک...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 پسرم چقدر بزرگ شدی...یادش بخیر...۷ماهه پیش این موقع،من و بابایی به خاطر اومدن یه طاها کوچولو،تو بیمارستان بودیم...تا صبح ۲تایی نگات کردیم،با اینکه خیلی‌ درد داشتم ولی‌ می‌خواستم همش بغلت کنم...هیچ کاری هم بلد نبودم،پرستار بخش میومد یادم میداد که باید چه کارها یی بکنم...یادش بخیر...

حالا دیگه اینقدر بزرگ شدی،که مثل آقا‌ها میشینی‌ و به کیکت خیره میشی‌...smile

الهی فدات شم مامانی،این بار اولی‌ بود که وقتی‌ شمعتو فوت کردیم،گریه کردی...میخواستی‌ نگاش کنیsmileys

بعدش هم رفتی‌ رو کول بابایی تا آروم شدی...نشستی تلویزیون دیدی،کیکت یادت رفت...

بالاخره واسه این شکلات هام سینه خیز رفتی‌هووورا

 

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

اینم عکس یه مهمونی فامیلی...وای که شما ۳ تا باهم بزرگ شین،چه آتیشی میسوزونین...

عرفان،مسیح،طاها...

 

مسافرت کیش

قشنگ مامان،این دومین سفری بود که ۳نفری رفتیم.......(اولین سفر مشهد بود)

خیلی‌ خوش گذشت بهمون،هوا خیلی‌ خوب بود و تو هم لخت و پتی کیف میکردی......

اخلاقت که مثل ماهه،خنده روی من...ولی‌ این بار منو بابایی دیگه مطمئن شدیم خوش سفرم هستی‌...

پسرم اینقدر آب دهن خوشگلت زیاده،که من حتی تو ماشین هم باید برات پیشبند ببندم

همش تو کالسکت آواز میخوندی

تازه هر وقت هم خسته میشدی،میرفتی رو کول بابایی

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa 

راستی‌ طاها جونم،امروز وقتی‌ داشتم تو چشمای خوشگلت نگاه می‌کردم،فکر کردم چقدر بزرگ شدی...بعدش تا بلندت کردم مبلو گرفتیو وایسادی(داشتم از ذوق میمردم)

وقتی‌ هم بهت میگم بیا،دستاتو باز میکنی‌،بیای بغلم عروسکم

اگر هم چیزی بغل دستت باشه که ازش خیلی‌ خوشت بیاد واسه رسیدن بهش غلت میزنی

اینم عکس آخر........وای خدا،یعنی‌ اگه خواهر داشتی‌ این شکلی‌ بود؟؟؟

 عاشقتم

نی‌ نی‌ پارتی

این اولین نی‌ نی‌ پارتی بود که ما هم رفتیم...تولد آرین جون بود...خیلی‌ هم خوش گذشت،بخصوص به تو پسر گلم،کلی‌ با همهٔ دوستای هم سنت بازی کردی...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

قربونت برم مامانی که اینقدر ماه و خوش اخلاقی،با هیچکس غریبی نکردی...

اینم عکس‌های خوشگل انروز(پنج شنبه ۱/۱۲/۸۷)  البته ۱۰نفر بودین،ولی‌ عکس‌ها کامل نیست

اینم عکستون با النا گلی‌،که پستونکتون مثل همه...

 

 اینم یه محبت دو طرفه(با علی‌ آقا)05600000

آخه مامانی مگه خودت اسباب بازی نداری که مال بقیه رو ور میداری؟؟؟(این عروسک نیلوفر جون بود،که ولش نمیکردی)

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینجام طاها به زبون اومده(بابا چقدر بگم این کلاه‌ها واسه من کوچیکن)

نیم سالگی‌

وای خدا،پسر گلم دیگه واسه خودش مردی شده،گلکم تولد ۶ ماهگیت مبارک...باورم نمیشه،انگار همین دیروز بود که پا گذاشتی‌ تو دنیای ما...عاشقتم عسلی من...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم جشن تولد طاها تپلی،به روایت خودش

تو فکر گذر عمرم یعنی‌ ۶ ماه گذشت؟؟؟

ای جوونی‌(نوزادی) کجایی‌ که یادت بخیر

آخ یعنی‌ میشه،حواس مامان بابا نباشه وو من با کله برم تو کیک؟؟؟

همین،تولدم به این زودی تموم شد؟؟؟

اینم که بابام شمعشو فوت کرد،کاش بلد بودم خودم فوتش کنم...

باد کنکمو بدین، می‌خوام اینم بخورم...

راستی‌،من بالاخره یاد گرفتم به دوربین بخندم...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم یه خندهٔ خوشگل واسه مامان بابام،که خستگیشون در بره...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

مامانم که گفت مرد شدم... 

امروز برای اولین بار فرنی خوردم(آخه من فقط ۶ ماه شیر مامان خورده بودم)،میخواستن یه قاشق بهم بدن،آخه به من میاد به این زودی سیر شم؟؟؟ منم اینقدر غر زدم که بالاخره ۳تا قاشق فرنی خوردم،هورا...