تبليغاتX
ننه طاها

با کلی‌ تاخیر!

پسر خوشگلم،مامانی اصلا نرسیدم این مدت بیام اینجا،ببخشید

امروز می‌خوام یه خورده از کار‌های که میکنی‌ بگم: کلاغ پر بازی‌ میکنی‌ (انگشت خوشگلتو میذاری زمین بعد می‌بری بالا میگی‌ پرررررررررر).....با تمام آهنگ‌های دنیا میرقصی (اگه آروم باشه فقط سرتو تکون میدی اگه تند باشه همه جاتو تکون میدی و اگه رپ باشه اخم میکنی‌ و دستاتو می‌بری بالا)......و حرف‌های که میگی‌: مامان، بابا، دد، به‌به، نی‌نی، رفت، کو؟، پر...........سطل اشغال که میبینی‌ میگی‌ اه اه اه......و هزار تا هنر دیگه داری که منو بابایی برات میمیریم....مهم تر از همه اینکه طاها طلای مامانی خیلی‌ شیطون شده ماشالا.....اینم نتیجشه : طاها قندی با کله کبود!!!

 

پسر گلم،از اینجا نباید سوار ماشین بشی‌ که!!!

راستی‌ چون عاشق پارکی‌،خیلی‌ زیاد میریم،یعنی‌ تاب و سرسره رو از منو بابات بیشتر دوست داری

اینجا هم که بهترین جای طاهاست.......رو دوش بابا بشیر مهربون

یه دفعه هم بردیمت دنیای بازی،کیف کردی...تو استخر توپ اولش غرق شدی و ترسیدی ولی‌ بعد که خودم هم اومدم اون تو!!! دیگه ترست ریخت....حالا دیگه بیرون نمیومدی،عاشقتم

  http://malo0sak.persiangig.com/image/smiley/kalagh/EM_Crow007.gif

و اما ۴شنبه ۸مهر...دوباره رفتیم نی‌نی پارکی‌،با اینکه تو ترافیک موندیم و دیر رسیدیم ولی‌ خیلی‌ خوش گذشت...البته متاسفانه خیلی‌ هم نشد عکس بگیریم

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اینم عکس همهٔ مامان گلی‌‌ها با نی‌نی عسلی هاشون...

آخه من فدای این اخمت بشم الهییییییییییییییی

                

بعدا نوشت: عروسکم برداشتن اولین قدم‌های زندگیت مبارکککککک...

مامانی از تاریخ ۱۴مهر خودت به طور کلی‌ راه میری...فدای قدم‌هات بشم من...

!! نوشته شده توسط مامان آرزو و طاها طلا | 14:52 | 88/07/11

یک..یک...یک...

 عروسکم یکسال و یکماه و یکروزگیت مبارک...الهی که سالم باشی‌ و ما (دو...دو...دو! سه...سه...سه!)  رو هم ببینیم گلکم

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

الهی فدات شم،این فیگور جدید عکس گرفتنته...مثلا داری با اون دندون‌های خوشگلت میخندی

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

هفتهٔ پیش تولد بابا سنه بود(یعنی‌ بابا حسن)...بخاطرت شمع گذاشتن،که تو فوت کنی‌،فدات بشم که عاشق کیک و شمعی (مامانی ریبا و بابایی سنه،خدا الهی حفظتون کنه)

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

وای راستی‌...از اونجایی‌ که معمولا جلوی چشممی،تا چند دقیقه ازت خبری نمی‌شه،میفهمم که... داشتم شیشه هاتو میشستم که دیدم پیدات نیست،تا اومدم تو اتاق سکته کردم...یه طبقه کمد و ریخته بودی پایین ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa وای تمام فیلم‌ها و سی‌دی ها!!! 

 عاشقتم شیطون بلا...

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa این مرد مردونه   طاهای خندونه   قند تو قندونه    عشق مامان جونه   پسر بابا جونه

 

!! نوشته شده توسط مامان آرزو و طاها طلا | 0:30 | 88/06/23

جای خالی‌...

 جای خالیشو هر روز حس می‌کنیم،هم من که برام همه چیزه،هم بابایی که رفیقشه،هم تو که،تا میگیم دایی کووو؟؟؟ عکسشو نشون میدی.......

طاها جونم،امروز تولد دائی احمدرضای گلته

البته این عکسا مال ۴ماهگی طاهاست،یعنی‌ الان ۹ماهه ندیدمت داداشی...آخ که چقدر جات خالیه...آخ که کاش باهم بودیم و امروزو میترکوندیم،طاها که عاشق رقصیدنه،کلی‌ برات قر میداد

احمدرضا جونم،تموم شدن بیست و هفتمین تابستون زندگیت مبارک،الهی همیشه سالم و موفق باشی‌...میدونم چقدر دوست داشتی‌ این روزای طاها رو ببینی‌ و میدونم که تا همیشه بهترین و رفیق‌ترین دایی دنیا میشی‌ براش،پس این تبریک رو هم بپذیر...

دایی خوب و مهربونم تولدت مبارک،میزاری شمع کیکتو من فوت کنم؟؟؟ 

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

و اما پسر گلم،هرچقدر بگم ماهی‌ کم گفتم...بعد از تولدت یهو انگار ۱سال بزرگتر شدی،نمیدونم چرا منو بابایی این احساسو داریم؟!  الان ۲روزه خودت تنهایی یخورده وایمیستی و ۲قدم هم تاتی میکنی‌ فدات شم...

نزدیک یک ماهه که تا میگفتیم زبونت کو،نشونش میدادی و چند وقته وقتی‌ میگیم تا حلقت و نشون میدی!!! اینجوری

  yellow smiley face

اینم بازی مورد علاقته.......مامانی نکن با پوشک هات اینکارووووووووو،آخه چقدر بگم،چقدر جمعشون کنم؟؟؟

 دوست داریم قندونبات 

!! نوشته شده توسط مامان آرزو و طاها طلا | 0:38 | 88/06/09

تولد یک سالگی‌

عشق مامان،یک سال گذشت: سخت اما شیرین ، پراز تجربه اما لذتبخش ، با خستگی اما عاشق ، خلاصه عالی‌ بود و زود گذشت  می‌خوام از این یک سال بگم،می‌خوام همرو یه بار دوره کنم،می‌خوام از اون روزایی بگم که تو دلم بودی و وقتی‌ تکون میخوردی میمردم برات... می‌خوام از به دنیا اومدنت بگم(ساعت ۵ صبح)که تا وقتی‌ کامل بهوش بیام بابات حسابی‌ باهات عشق کرده بود اما من تا دیدمت گریه کردم،بغلت کردم و گریه کردم،آخه باورم نمی‌شد تورو دارم،باورم نمی‌شد اینقدر سالم و خوشگلی‌،باورم نمی‌شد اینقدر عاشقتم... می‌خوام از ۱۴روزگیت بگم که تا دو هفته به خاطر عفونت بیمارستان بستری بودی و از کنارت جم نخوردم،حتی همونجا حموم می‌کردم که نکنه یه لحظه ازت دور بمونم... می‌خوام از ۱ماهگیت بگم که وقتی‌ کیک برات میخریدم فکر می‌کردم یعنی‌ زندم و یک ساله شدنتو میبینم؟... می‌خوام از ۳ماهگیت بگم که اولین مسافرت ۳نفره رو رفتیم(رفتیم مشهد،امام رضا رو قسم دادم که واسه همه عمر تبرکت کنه)... می‌خوام از ۴ماهگیت بگم که تنها فامیل نزدیکت یعنی‌ دائی احمدرضا جون اومد ایران و دیدت(آرزو داشتم تو همه این روزا پیشمون بود،آرزو داشتم امشب تو تولدت حضور داشت،البته اولین کسی بود که صبح زنگ زد و تبریک گفت)... می‌خوام از ۶ماهگیت بگم که فکر می‌کردم حالا که نیم ساله شدی چه مردی شدی واسه خودت... می‌خوام از اولین عید ۳نفرمون بگم(لحظه سال تحویل از خدا خواستم مادر خوبی باشم برات)تو هم عاشق ماهی‌ هفت سینمون شدی... می‌خوام از ۱۰ ماهگیت بگم که فهمیدم حتی تو یه مسافرت نسبتا سخت(یعنی‌ ترکیه،تو ۳ساعت پرواز)هم چقدر خوش اخلاق و ماهی‌... می‌خوام از لحظه لحظه با تو بودن بگم،می‌خوام بگم مهمترین چیز زندگی منو باباتی،می‌خوام بگم عاشقتیم پسرم

 Viannen 13

همهٔ این ۱۱ماهی‌ که برات تولد گرفتیم و کیک خریدیم منتظر چنین روزی بودیم،منتظر چنین کیکی  

 

حالا از امشب بگم،از تولدت مامانی smileزنگ زدم همه پسربچه‌های فامیل و دعوت کردم،می‌خواستم تولدت مردونه باشه...البته از ۱۶ تا مهمون گلمون ۵تاشون نیومدن،اما بهمتون خیلی‌ خوش گذشت... همه دوستات برات کادوهای قشنگ آورده بودن،دست همشون درد نکنه،ماهم اینارو واسه کیک و شام خریده بودیم،یکی‌ یه لیوان هم به همه کادو دادیم از طرف تو

  ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

اولش که بچه‌ها بادکنک بازی‌ کردن و به قول خودشون جومونگ شده بودن،گریه کردی! چند تا از بادکنک‌ها هم سوت داشتن که تو میترسیدی ازشون...بمیرم

 

اما از وقتی‌ که کیکتو آوردیم و شمع روش گذاشتیم،سر و حال شدی...اینقدر هم با آهنگ تولد مبارک رقصیدی که حد نداره

 

  smile

این کادوی منو بابات بود که تا ۱ساعت فقط نگاش کردی! دلمون می‌خواست دنیا رو برات میخریدیم گلکمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

07000000این ماشینرو هم مامانی و بابایی(یعنی‌ مامان بابای من) برات خریده بودن،دستشون درد نکنه،تو که عاشقش شدی

  

مامان جون و بابا جون هم(یعنی‌ مامان بابای بابا) لطف کردنو خشکه حساب کردن...16100000برای شب هم که دوستات رفتن چند تا از بزرگتر هارو دعوت کرده بودیم (البته با یه کیک نصفه) خیلی‌ شب خوبی بود،خودت هم تا آخر شب خوش اخلاق بودی،مرسی‌ عروسکم

طاها جونم یک سالگیت مبارک،الهی همیشه موفق و خوشبخت و عاقبت بخیر باشی‌

                           ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

بعدا نوشت: پسر خوشگل تر تمیز من،یادم رفت بگم وقتی‌ کیکتو آوردم،پیشبند آستین دارتو تنت کردم که اگه می‌خوای حسابی‌ کیک بازی کنی‌،اما...فقط یه انگشت از خامش خوردی...

!! نوشته شده توسط مامان آرزو و طاها طلا | 23:15 | 88/05/22

RSS

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس